دلایل زیادی برای ایجاد سازمان اجتماعی جهت توانمندسازی زنان سرپرست خانوار وجود دارد؛ زنان سرپرست خانوار به واسطه بسیاری معضلات اجتماعی دیگر مثل اعتیاد در حال گسترش اند.گروهی از این زنان که در سطح توانمندی اقتصادی، اجتماعی، زیستی، روانی پایین هستند، جزو محرومترین طبقات اجتماعی اند و به خاطر، عدم توانمندی های لازم برای ورود به بازار کار و نبود فرصت های شغلی در جامعه نرخ بالای بیکاری در این گروه دیده می شود.
این گروه به واسطه مشکلات فرهنگی، در محیط های کاری معمول برای آنها، در معرض فشارهای بسیار زیاد روحی و روانی قرار می گیرند. از طرفی کودکان آنها به واسطه تک والد بودن نیاز به تمهیدات تربیتی و حضور بیشتر مادر در خانه دارند ولی مادران تک والد ناتوان، به واسطه درگیری با مشکلات متعدد از جمله مسکن، بیماری، و ... نیاز به مشاغلی با درآمد مکفی دارند و از این روآنهایی که علیرغم شرایط نامناسب بازار کار و مشاغل پیشنهادی به آنها، از روی اجبار و فشار زندگی وارد بازار می شوند، به خاطر نبود درآمد مکفی، مجبور می شوند تعداد ساعات کاری خود را بالا ببرند که علاوه بر آسیب های بیشتر به خود آنها،کودکان آنها را هم دچار بحران می کند.
مدتهاست سازمان های اجتماعی، خوداشتغالی در منزل را به عنوان گزینه شغلی مناسب برای این گروه از زنان سرپرست خانوار معرفی می کنند ولی آنها به واسطه محیط کسب و کار خشن و نامناسب از یک سو و نداشتن توانمندی های لازم برای خوداشتغالی و نبود نهادهای حمایت تخصصی از کسب و کارهای ایشان، از دسترسی به بازار، رقابت با رقبا و درآمد کافی محروم می شوند و پس از مدتی به دنبال گزینه های دیگر می گردنند.
علاوه بر این، کار کردن زنان برای کسب و کارهای تجاری که فرصت های کار در منزل برای ایشان فراهم می کنند به عنوان گزینه خوب دیگر معرفی می شود. ولی کسب و کارهای تجاری که به دنبال حداکثر سازی سود اقتصادی خود آنها را بکار می گیرند در اکثر مواقع در ازای ساعات کاری زیاد در منزل، پرداخت های ناعادلانه دارند. ضمن اینکه در اثر انجام کارهای نامناسب با وضعیت جسمی و روحی دچار فرسودگی شغلی و افسردگی های شدید می شوند. نتیجتا، این گروه، برای تامین معاش خود و فرزندان خود مستاصل شده و به سازمانهای دولتی و خیریه ها پناه می آورند.
سازمان های دولتی هم که موظف به ارائه خدمات به این گروه هستند، با استفاده از بودجه های تخصیص یافته به این بخش، برنامه های حمایت مالی و آموزش و مهارت آموزی برای آنها را اجرا می کنند سپس از آنها می خواهند که خوداشتغال شده، کارآفرین شوند یا در کسب و کارهایی که به ایشان معرفی می کنند مشغول کار شوند. زنانی که خوداشتغال می شوند به دلایلی که قبلا گفتیم دوباره برای بازپرداخت وام هایی که گرفتند به سازمان مراجعه می کنند. تعداد انگشت شماری هم که کارآفرین می شوند در اکثر موارد در محیط کسب و کار خشن ایران، شکست می خورند و مجددا به سازمان مراجعه می کنند. آن دسته که برای دیگران کار می کنند اگر کار متناسب با نیازهایشان نباشد- که در بیشتر موارد این چنین است، کار خود را ترک می کنند و دوباره به سازمان مراجعه می کنند.
موسسات خیریه حامی این زنان، در اکثر موارد از گزینه های حمایتی مالی برای رفع مقطعی مشکلات ایشان استفاده می کنند ولی در مواردی هم که رویکردهای توانمندسازی را در پیش می گیرند به دلایل بیشماری که یکی از عمده ترین آنها نداشتن سرمایه انسانی و مالی لازم برای طراحی، پیشبرد و تکمیل فرایند توانمندسازی است، در ایجاد اشتغال پایدار برای زنان سرپرست خانوار شکست می خورند.
بنابراین، سازمان های اجتماعی نوین که با رویکردهای کارآفرینانه اجتماعی برای گروه های مختلف زنان سرپرست خانوار فعالیت می کنند بایستی برای پاسخ به این خلا ها و پرکردن این شکست های بازار اقدام کنند و مشاغلی برای زنان سرپرست خانوار کم توان ایجاد کنند که واجد ویژگی های زیر باشد:
1. کار در منزل با تمام ویژگی های مطلوب اشتغال خانگی
2. درآمد کافی و عادلانه
3. زمان کافی برای رسیدگی به فرزندان تک والد
4. احساس امنیت در محیط کار خارج از منزل
5. تناسب شغل با ویژگی های روحی و جسمی زنانه
6. کاهش آسیب های جسمی با توجه به تمهیدات ارگونومی در محیط کار
7. تناسب پیچیدگی شغل با سطح توانمندی ها و ناتوانایی های زنان سرپرست خانوار.
8. ایجاد محیط حمایتی مبتنی بر مولفه کار برای توانمندسازی تدریجی زنان در ابعاد اقتصادی، روانی، اجتماعی و فرهنگی